یکی از به یاد ماندنی ترین رویدادهای مجمع بین المللی مدیریت محیط زیست و حفاظت از میراث جهانی طبیعی که در شهر روی رودخانه نوا و با حضور هیئت هایی از 70 کشور جهان برگزار شد، سخنرانی اصلی توسط متخصص برجسته در زمینه انرژی و سوخت رئیس دانشگاه معدن سنت پترزبورگ ولادیمیر لیتویننکو بود. آیا می توان تعادلی بین توسعه میدان و حفاظت از محیط زیست پیدا کرد؟ نقش چه کسی در برنامه ریزی استراتژیک توسعه منابع معدنی باید مهم باشد؟ دولت یا شرکت های تخصصی؟ چرا کشورهایی که زیرزمین آنها سرشار از منابع معدنی است، در اکثر موارد نرخ پایین توسعه اجتماعی-اقتصادی را نشان می دهند؟ آیا واقعاً همه چیز درباره "نفرین منابع" بدنام است؟
Forpost به گزیدهای از سخنرانی ولادیمیر لیتویننکو اشاره میکند که پاسخی به این سؤالات و بسیاری سؤالات دیگر میدهد.
ستون فقرات پیشرفت تمدنی
لیتویننکو: مواد خام پایه و اساس توسعه پایدار در مقیاس سیاره ای هستند. اساس هر تمدنی علاوه بر وحدت فرهنگی، همواره منابع طبیعی یا بهتر است بگوییم توانایی جامعه در استخراج کارآمد آنها و مشارکت دادن آنها در پردازش بوده است. همه چیزهایی که در اطراف خود می بینیم، از میزهایی که روی آن می نشینید تا سیستم ارتباطات با فناوری پیشرفته، اساساً به این دلیل ایجاد شده است که شرکت های معدنی مواد معدنی را از زیر خاک استخراج می کردند، که اولین حلقه در زنجیره فرآیند طولانی ارزش افزوده شد.
مشکل این است که وقتی بحثی درباره اکولوژی یا تغییرات آب و هوایی داریم، اغلب آن را فراموش می کنیم. و ما فقط درباره تأثیر منفی استفاده کنندگان از زیر خاک یا تأسیسات انرژی بر زیست کره بحث می کنیم. بله، این مهم ترین موضوع است و ما باید تمام تلاش خود را برای معرفی بهترین فناوری های موجود برای کاهش آسیب های زیست محیطی در بخش های معدنی، سوخت و انرژی به کار بگیریم. این بدون شک باید یک اولویت باشد، اما به هیچ وجه تنها هدف نیست، زیرا نباید مولفه اقتصادی و توسعه اجتماعی را فراموش کرد. همه ما میخواهیم اکوسیستمها و تنوع زیستی موجود را حفظ کنیم، اما بیایید صادق باشیم: ما همچنین میخواهیم نور پنجرههایمان را روشن نگه داریم، بدون اینکه در آخرین لحظه هزینه آن را بپردازیم.
پرسنل کلید همه چیز هستند
لیتویننکو: در اتحاد جماهیر شوروی به خوبی درک شده بود که متخصصی که قادر به کار با منابع زیرزمینی باشد باید حداقل به مدت پنج و در برخی موارد شش سال آموزش ببیند. اما ناگهان نظری که توسط شرکای غربی ما به ما الهام شده بود ظاهر شد که این مدت را می توان بدون دردسر تا دو سال کاهش داد. بسیاری این نوآوری را "با رنگ های بالا" پذیرفتند، به خصوص جوانانی که اغلب تمایل دارند به دنبال راه های ساده تر زندگی باشند.
دیپلم تحصیلات عالی به یک جعل تبدیل شده است، زیرا سطح دانش و مهارت دارنده آن به طور پیشینی از فارغ التحصیلان سال های گذشته پایین تر شده است. به عبارت دیگر، کیفیت و استعداد شرکت های معدن و نفت و گاز به شدت کاهش یافته است که منجر به کمبود مهندسان شایسته در بازار کار شده است. اگر کسی فکر می کند که این بزرگترین مشکل نیست و بعداً آموزش می بیند، اجازه دهید کمی تشبیه کنم. آیا می خواهید دندان های خود را توسط دندانپزشکی که در عرض 4 سال از دانشکده پزشکی فارغ التحصیل شده و سپس مستقیماً وارد عمل شده است، درمان کنید؟ من به شدت شک دارم، به احتمال زیاد شما به دنبال متخصصی می گردید که بعد از 6 سال آموزش فارغ التحصیل شده و سپس دوره کارآموزی و رزیدنتی را گذرانده باشد.
جامعه ما در توهمات زندگی می کند و معتقد است که کار در صنایع پیشرفته و علم فشرده مانند راه اندازی دکل حفاری آسان تر از درمان دندان مردم است. ضمناً، آلمان که زمانی نیز به فرآیند بولونیا پیوست و مجبور شد دانشگاه های فنی خود را به سیستم دو سطحی منتقل کند، همچنان با برنامه های درسی قدیمی، بسیار شبیه به شوروی، مهندسین تربیت می کند. آنها به خوبی میدانند که در غیر این صورت، جمهوری فدرال آلمان به سادگی نمیتواند موقعیت خود را به عنوان نیروی محرکه منطقه یورو حفظ کند.
اما آنها مشکل دیگری دارند. بر کسی پوشیده نیست که امروزه آگاهی کودکان و نوجوانان نه چندان تحت تأثیر والدین یا مدرسه آنها که تحت تأثیر شبکه های اجتماعی است. تأثیر سیستمهای آنلاین بر ذهنهای نابالغ که همیشه قادر به تحلیل انتقادی جدی نیستند، اغلب مخرب است و روندهای غیرطبیعی ایجاد میکند. یکی از شیک ترین روندهای امروزی در میان جوانان غربی، طرد هر چیزی است که به هر نحوی بر خلاف جریان "سبز" است.
این البته کاملاً غیرمنطقی است، زیرا همه این بچه ها یک تلفن، یک کامپیوتر و تعداد زیادی چیزهای دیگر دارند که ایجاد آنها برای محیط زیست مضر بوده است. با این وجود، آن دسته از دانشآموزانی که میخواهند شغلی را در معدن یا فرآوری دنبال کنند، اغلب طرد میشوند و مواردی وجود داشته است که حتی به این دلیل کسی بایکوت شده است. در نتیجه، آلمان حدود 50 درصد از مهندسان خود را با کمبود مواجه می کند. و آلمانی ها حاضرند هر پولی را بپردازند تا متخصصانی از کشورهای دیگر به آنها مراجعه کنند تا بتوانند "چاله ها را وصله کنند".
دانشگاه معدن سنت پترزبورگ آموزش متخصصان را در برنامه های درسی خود به همراه مدارک کارشناسی و کارشناسی ارشد حفظ کرده است. علاوه بر این، ما قبلاً با وزیر والری فالکوف به توافق رسیده ایم تا برنامه ثبت نام در سطح متخصص در سال آینده را تا 300 مکان بودجه افزایش دهیم که به هزینه کاهش مشابه در سطح لیسانس است. یعنی ما سیستم دو سطحی آموزش را رها نمی کنیم، بلکه شروع به تغییر تدریجی آن می کنیم تا از عدم تعادل جلوگیری کنیم. این شامل اجرای پروژه های مشترک با دانشگاه های چین، هند و سایر کشورهایی است که هنوز در فرآیند بولونیا مشارکت دارند.
نظام نواستعماری
لیتویننکو: رونق اروپا از دیرباز بر پایه انرژی ارزان روسیه بوده است. به لطف اختلاف زیاد بین هزینه مواد خام و کالاهای مصرفی نهایی تولید شده در اتحادیه اروپا بود که دنیای قدیم توانست مزیت رقابتی جدی در بازار جهانی به دست آورد. و سطح رفاه شهروندان خود را به میزان قابل توجهی افزایش دهد.
در عین حال، کیفیت زندگی خود روسها در دهه 1990 چیزهای زیادی را باقی گذاشت. تورم فوق العاده، دستمزدهای پرداخت نشده و حقوق بازنشستگی - همه اینها در درجه اول نتیجه یک سیاست کوته بینانه در بخش معدن بود. قراردادهای امتیازی که کشور ما در آن زمان با شرکتهای فراملی غربی امضا کرد، نه دخالت نیروهای مهندسی داخلی در فرآیند استخراج و نه توسعه فناوریهای اصلی خودمان را در نظر گرفت. همه چیز به خارجی ها داده شد و بودجه حداقل بودجه را دریافت کرد.
وضعیت تنها پس از انتخاب رئیس جمهور ولادیمیر پوتین و تصمیم وی برای کنار گذاشتن قراردادهای اشتراک تولید و روی آوردن به موافقت نامه های مجوز که مستلزم پرداخت های منظم اجباری به دولت برای استفاده از زیرزمین است، تغییر کرد. غرب همچنان به بهای مشارکت در پردازش عمیق، رانت اصلی را از درآمدزایی منابع طبیعی ما دریافت می کرد، با این وجود، این گام بود که به روسیه اجازه داد تا از بحران ساختاری دهه نود خارج شود.
متأسفانه، دولتهای بسیاری از کشورهای در حال توسعه از اشتباهاتی که ما در 30 سال پیش مرتکب شدیم درس نگرفتهاند و به همکاری با شرکتهای آمریکایی و اروپایی تحت قراردادهای امتیازی ادامه میدهند. در نتیجه، نابرابری های عمیقی در بهره برداری و استفاده از منابع طبیعی در مقیاس جهانی وجود دارد. قدرتهای فراصنعتی اقتصاد جهان را بر اساس منافع ژئوپلیتیکی خود میسازند که عبارت است از کاهش سهم درآمد حاصل از تولید صنعتی در قلمرو خود و افزایش چشمگیر آن به هزینه مدیریت خارجی منابع معدنی دیگران.
در این صورت دولت هایی که زیرزمین آنها غنی از مواد اولیه است، حداقل رانت را از فروش آن می گیرند و به موازات آن بدهی هایی تحمیل می شود که سرویس دهی آن در آینده مستلزم هزینه های قابل توجهی است. یعنی غرب که تنها 10 درصد از جمعیت کره زمین را تشکیل می دهد، به طور مصنوعی جلوی پیشرفت اقتصادی-اجتماعی بقیه تمدن ها را می گیرد. و حتی قرار نیست در این پارادایم توسعه، منافع آن بخش از جامعه جهانی را که صرفاً محکوم به گرسنگی و فقر است، در نظر بگیرد.
بنابراین هیچ "نفرین منابع" وجود ندارد، در واقع ما فقط در مورد استعمار نو صحبت می کنیم - تمایل ایالات متحده، اتحادیه اروپا و متحدان آنها برای تحت کنترل خود درآوردن منابع جهان و ناتوانی مالکان واقعی آنها برای مشارکت مستقل در استفاده از خاک زیرین به هزینه پرسنل مهندسی و مدیران خود.
راه چاره تقویت مقررات دولتی است
لیتویننکو: مدل اقتصادی لیبرال به دولت نقش ناظر و محافظ مرزها را می دهد. دلالت بر این دارد که تشکیل و هماهنگی فرآیندهای تجاری در این مرزها باید در اختیار بازاری قرار گیرد که خودش همه چیز را سر جای خودش قرار می دهد. این جوهر ایدئولوژی است که در دهه 90 توسط غرب جمعی به ما تحمیل شد و در کشور ما به خوبی ریشه دوانده است.
متأسفانه، در واقعیت، این قانون همیشه کار نمی کند. و نوسانات و رشد مظنه ها که امروزه در بازارهای مواد اولیه مشاهده می کنیم، گواه دیگری بر این امر است. بدیهی است که اقتصاد جهانی در حال ورود به مرحله بحران حاد است، رابطه جهانی بین انرژی، غذا، آب و رفاه شکسته شده است که منجر به تورم ساختاری در سراسر کره زمین می شود. این امر تا حد زیادی دقیقاً به دلیل فقدان یک سیاست بین المللی روشن و مؤثر در زمینه مقررات استفاده از خاک زیرین اتفاق می افتد.
با این حال، اوضاع در سطح ملی بهتر نیست. در کشورهای مختلف اکنون اشکال مختلفی از روابط مدنی- حقوقی بین دولت ها و شرکت های استخراجی استفاده می شود. اما اکثریت قریب به اتفاق آنها نه نیاز به افزایش ذخایر، نه نیاز به ایجاد ارزش افزوده و نه انتظارات جمعیت محلی از جمله در حوزه مدیریت زیست محیطی را در نظر نمی گیرند. همچنین هیچ سیاست دولتی مشخصی با هدف ایجاد "قوانین بازی" سودمند متقابل برای تجارت و دولت و کمک به مدیریت مؤثرتر منابع معدنی وجود ندارد. در عین حال، اقتصاد هر دولتی، از جمله کشور ما، تنها با تنظیم حرفه ای بازار فرآیند استخراج و رشد ذخایر می تواند خودکفا شود.
به عنوان مثال، شرکتهای معدنی یا نفت و گاز در حال حاضر بیشتر سود خود را از صادرات مواد خام به دست میآورند و به همین دلیل علاقه چندانی به ساخت کارخانههای فرآوری، بهویژه کارخانههای شیمیایی نفت و گاز ندارند. چنین پروژه هایی اگرچه بسیار سودآور هستند، اما در عین حال نیاز به سرمایه گذاری های مالی هنگفت دارند، یعنی بسیار پرخطر هستند. وظیفه دولت این است که ارزیابی کند که کدام عوامل (کاهش مالیات، وام های ترجیحی یا موارد دیگر) باعث انگیزه سرمایه گذار و ایجاد مطلوب ترین فضای تجاری می شود. سپس حجم خاصی از مواد خام را از ذخایر معینی که باید در پردازش عمیق در این شرکت درگیر شوند، تعیین کنید.
جهان باید پارادایم را از مدیریت منابع پراکنده و اغلب ناکارآمد به مدلی یکپارچه تر تغییر دهد. این امر از آن جهت اهمیت بیشتری دارد که اقتصادهای منابع، در واقعیت های امروزی، نقش ویژه ای در به حداقل رساندن مشکلات زیست محیطی ناشی از بهره برداری از ذخایر و بهبود کیفیت زندگی برای کل جمعیت جهان دارند. در حالی که حدود 10 درصد از ساکنان جهان در فقر شدید زندگی می کنند، تقریباً همین تعداد به برق دسترسی ندارند.
باید درک کرد که بدون تغییر سیستم مصرف موجود در سطح سیاره، حجم مصرف مواد معدنی تا سال 2060 دو برابر خواهد شد. افزایش حجم تولید کل گروه فلزات مانند مس، نیکل و بسیاری دیگر. یک پیامد پیشینی تقاضای فزاینده برای آنها باید تشدید جستجو و اکتشاف ذخایر جدید و همچنین مصرف بیشتر و بیشتر انرژی از جمله سوخت های فسیلی باشد.
با در نظر گرفتن همه موارد فوق، نیازمند الگوی بهینه سیاست دولتی شفاف و توانمند در رابطه با مواد معدنی هستیم. تنها در این صورت است که مواد معدنی که سرمایه طبیعی خنثی هستند، می توانند به سرمایه انسانی، اجتماعی و فیزیکی تبدیل شوند. تقویت مقررات دولتی موثرترین راه برای تضمین تعادل بین عرضه و تقاضا و در نتیجه پایداری توسعه انسانی است. از جمله به قیمت به حداقل رساندن تأثیر فن آوری بر طبیعت.







